تبليغاتX
تک ستاره ی خودم
+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 16:0 |
 
ببين... خنده دار نخواهد بود
اگر تمام جانوران باغ وحش آزاد شوند
و به من و تو نگاه کنند؟
و خنده دار نخواهد بود
اگر آنها ما را توی قفس بگذارند
و کانگوروها و خروس جنگی ها پشت قفس سن ما را حدس بزنند!
و خنده دار نخواهد بود
اگر کرگدن ناگهان فرياد بزند:
((زياد به قفس نزديک نشويد من می ترسم!
چون آدمها واقعا خطرناک هستند...))
 
 
 
                       
               
 
                     "سلام به شما دوستان گلم"
 
            
                 
 
من آنجا چشم در راه توام ناگاه
ترا از دور مي بينم که مي آيي
ترا از دور مي بينم که مي خندي
 ترا از دور مي بينم که مي خندي و مي آيي
نگاهم باز حيران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد
ترا در بازوان خويش خواهم ديد
سرشک اشتياقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
برايت شعر خواهم خواند
برايم شعر خواهي خواند
تبسمهاي شيرين ترا با بوسه خواهم چيد
وگر بختم کند ياري
........در آغوش تو  
.اي افسوس..........
 
                  
 
  *****
*********************
      
 
 خدايا! می توان با يک زيرانداز ساده زير سقف آسمان خوابيد و دغدغه نداشت
 می توان شب به شب با نان خالی عشق ساخت و غمی به دل راه نداد
می توان لبخند ها راغنيمت شمرد و فقط در خلوت اشک ريخت
می توان بی هيچ غصه ای نفس کشيد و دلشوره ای نداشت و از اندوه و رنج، آه کشيد
خدايا! سوزش سرما هم بی معنا می شود اگر وجود آدم را از عشق و صفا گرم کنی
می توان ياسی چيد و می توان آن را به ديگران هديه داد و دل ها را با کينه غريبه ساخت  و بذر مهربانی پاشيد
می توان..... اگر تو بخواهی ، اگر تو کمک کنی
خدايا ! ناله هايم را بشنو و به خاطر بسپار. بشنو و به من بگو که پنجره های زندگی از کدامين سو به روی من گشوده شد که من در طول عمر کوتاه من،هرگز طلوع و غروب خورشيد را نديدم
خدايا! بسته دلی براِت می فرستم. وقتی آن را باز می کنی مواظب باش
 
چون قلب من شکستنی است  

شعري براي تو

تقدير بي تو
 
هنوز كابوس رفتنت را
بيدار نشده ام
با وجود اين همه زمان !
صداي سكوتت مي آيد
از لاي نسيم
كه بي خيال ، چشمهايم را مي برد
مي برد تا ناكجاي هزار كجاي نامعلوم !
و آنجا رهايم مي كند
بي نشان ...
تنهايم
و انده شب آزرده ام مي كند ...
ديگر از خيالت خسته ام
و سهم من
از تمام تو
واژه اي جوهري است از نامت
كه ذهن سپيد كاغذ را
لك مي كند
سياه !
و حسرتي مي نهد بر دلم
سخت
سنگين !
جاي خاليت را چند ستاره پر مي كند
خدا ميداند
از دلم مي پرسم
و ساده ي شيشه اي
مي بيني ؟
بي رحم شده ام اين روزها
تمام شعرهايم را سوزانده ام
پنجره ها را بسته ام
با خيالت جنگيده ام
و ديگر نم نم باران عاشقم نمي كند
رنگ آبي زيبا نيست
و زنگ باران دلنواز ،
نه !
و از همه بدتر اينكه
دوستت ندارم !
دروغي كبود...
خنده ام مي گيرد!!
از همه خسته ام
خسته از همه
بيش از همه از خويش
كه رفتي نامردانه
كه ...
كه يادت ويرانم مي كند
كه آوار
مي شود بر لحظه هايم
و هيچ دستي
ياور آبادانيم نيست
هيچگاه نبوده !
خويشتن را از ياد برده ام
ودر اين غروب غريب ،
گريه امانم را بريده
لعنت بر من كه دوستت دارم هنوز
لعنت بر تو كه دوستم نداشتي هرگز!
و امشب باز
بي تو چه به حضور همه
در باريكترين كوچه هاي صبرش
اشكهايش سرريز مي شوند
آسان
بچه گانه
تنها...
و اين است
تقدير بي تو ...!!

براي كسي كه مثل خون تو رگهامه 


بعد از تو میدونم هیچ عشقی نمیآد
روی خط شب
منو یک نگاه
حرف نا تموم
راه نیمراه
توی فکر تو
منو جاده ها
یاد قصه ها
یاد بوسه ها
اگه عشق تو باشه یک گناه دوستت دارم  دوستت دارم باز
زیر چتر عشق
آرزو توی
پشت سر توی
روبرو توی
حرف اولی
مثل یک سلام
بغض آخری
توی غم صدام
اگه عشق تو باشه یک گناه دوستت دارم  , دوستت دارم باز
 
hamtaraneh.com
 
 
تو
 
را بارها سروده ام
و تو خود را نمی شنوی
تورا بارها گريستم
وتو
چتر غرورت را بر فراز آسمانت بر افراشته ای
من تو شده ام
وتو خود را نمی بينی
پابه پای برگهای پاييزی فرو ريختم
وتو....
صدای خش خش قدمهايت
نمی شکند خواب اين خفته پر آشوب را
من همچنان نفس می کشم
وتو حبس شده ای
در بيغوله دنيا
آنقدر تار تنيد ای که تار می بينی ام
آنقدر خفته ای که خواب می بينی ام
تو در تب وتاب
و من بی تاب
تو اينجا
ومن می روم به ناکجا
 
+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 16:50 |



يا رب مرا ياری بده تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم زجرش دهم خوارش کنم زارش کنم
از بوسه های آتشين وز خنده های دلنشين
صد شعله در جانش زنم صد فتنه در کارش کنم
در پيش چشمش سیری ويران ز دست ديگری
از رشک آزارش دهم وز یصه بيمارش کنم
هر شامگه در خانه ای چابک تر از پروانه ای
رقصم بر بيگانه ای وز خويش بيزارش کنم
گيسوی خود افشان کنم چشمان خود گريان کنم
با گونه گون سوگندها بار دگر يارش کنم
جون يار شد بار دگر کوشم به آزار دگر
تا اين دل ديوانه را راضی ز آزارش کنم

,,,,,,,,,,,,,
باران...

 

 

 

 

 

 

 

 

 


...
امشب باران می بارد و من ناخودآگاه شعری را زمزمه می کنم ...




دل من سخت گرفته است از این دوری شوم
طاقت دوری یک لحظه دگر نیست مـــــــــــرا

وای از این کندی هر ثانیه از دلتنگــــــــــــــی
که دگر تاب درازای گذر نیست مـــــــــــــــــرا

سایه اشک به چشمان یمینم جاری اســت
که ز احوال تو دیری است خبر نیست مـــــرا

تار و پود دلم از با تو نبودن پوســــــــــــــــیـد
بی تو آرامش شب تا به سحر نیست مــــرا

تن من خسته از این روزهای بی حاصــــــــل
بی تو اطراف تن خسته سپر نیست مــــــرا

درد هجران تو بسیار کشیدم لیکـــــــــــــــن
ییر دیدار تو درمان دگر نیست مـــــــــــــــرا

از یم دوری تو قلب من آتش بگرفــــــــــــت
ییر خاکستر دل هیچ اثر نیست مـــــــــــــرا

رسم عاشق سفر از وادی معشوق نبـــــود
به تو سوگند دگر شوق سفر نیست مــــــرا

مه من رو بنما بی تو دلم یمگین اســـــــت
بی تو از این ره اندوه گذر نیست مـــــــــــرا


                                Your Image Thumbnail

ایم مغازه منه اما من هیچ وقت در اینجا نیستم   کارهایم اینه


عشق مثل شیطان است

دوست داشتن و عشق ورزیدن سخت نیست ولی وفای به آن خیلی سخت است

نکته :

عزیزانی که از این وبلاگ دیدن می کنید یک توصیه به شما بکنم که هیچ وقت بدون دلیل و بدون آگاهی عاشق کسی نشید که عشقتون در ظاهر دو طرفه و لی در باطن یک طره باشد یا از طرف شما یا از طرف معشوق یک طرفه باش چون این عشق زیاد پایدار نیست و به زمین می خورد و شکست سختی به طرفب که عاشق واقعی بوده وارد می شه .

من خودم این عشق را تجربه کرده ام و زمین خورده عشق هستم ومعشوقم به من وفا نکرده و منو تنها گذاشته و رفته و تمام آن حفهایی که به من می زد دروغ بوده و فقط برای دلخوشی من بوده

 

ممنون از توجه شما به این مطلب

 

حتما مواظب خود باشید.       

                                       

 

       قربانتان   مدیریت وبلاگ عاشق تنها و خسته ( سیروس) 

نوشته شده توسط : عاشق تنها | موضوع : | لینک ثابت | 5نظر

اشتباه
حوا گناه کرد و عشق را آفرید
جريان آن گناه به عالم كشيده شد
 
آدم براي پاكي و شيطان به جاي نفس
حــوّا بـه نام وسوسـه هـا آفــريده شــد
 
مــن با گـنـاه خـوردن يـك سـيب زنـده ام
سيبي كه از حوالي يك خواب چيده شد
 
من خواب چـشمهاي شما را نديده ام
امّا دوباره درتن و جانم دميــده شد ...
 
حسّي كه عشقبازی تو باورم شود
آهـي كه از تـغـزّل نامت شنيده شد
 
عصيانگرم!چو ريشه به خاكت دويـده ام
هنگامه اي كه پرده به نامش دريده شد
 
خاكي محقّرم كه به عشقت هبوط كرد
اشــكي مكررم كه به پايـت چكيـده شد
 
حـوّاي بـي گـنـاه غـزلهـاي سـرخ و نـاب
اين بار در حوالي من با تو ديده شد ...
 
افتــاد از نگاه شما( آدم)نجيب!
....
آدم گناه كرد و غزل آفريده شد.
 
 
  • بدن انسان دقیقا همانند یک معبد است، وقتی دست کسی را که دوستش میداریم لمس میکنیم، این کار تنها لمس پوست نیست، چیزی فراتر از پوست است، تپشها، لرزشها و حتی همانند یک هم پروازیست.
  •  
  • در چشمان کسی که دوستش داریم وقتی نگاه میکنیم، به عمق وجود او رخنه کرده و فراتر از یک نگاه خواهیم یافت.
  •  
  • اندک اندک بدن شروع به محو شدن میکند و دروازه ای به درون باز خواهد شد.
  •  
  • پس دیدی عاشقانه و خالصانه داشتن همیشه انسان را به فرا سوی جسم هدایت خواهد کرد.
  •  

من تنهام دوباره
چشمهایم در فراسوی زمان رخسار تو را می جوید .
کاش تو هم ، زمان را می شکافتی تا به رویای چشمانم برسی .
آه .....
آ ه که شهاب زندگی مجالی نداد .
مجال یک لبخند ، یک بوسه .
نوبت من ، لحظه ها چه زود دیر می شد .
باز هم شکر .....
شکر که خوشه چین روزگار رحمتی عطا کرد تا سیب سرخ رهائی را به من هدیه دهی .
ملائک می خورندش تا ماورای دوست داشتن را در زمین جویا شوند .
ولی من می پرم تا آفریدگار عشق را نظاره کنم و هزاران بار خلقتش
را به تحسین درآورم .
 

زندگی چیه ؟ زندگی عشقه، عشق چیه ؟ عشق بوسیدنه، بوسیدن چیه ؟ بیا اینجا بهت بگم!!!
************ ********* ******
به غضنفر ميگن چرا خودترو به سپر ماشين ميمالي مگه مي خوام اوقات فراغتم سپري بشه
************ ********* ******
مصارف مهم اس ام اس در ايران : 1-پيغام هاي اورژانسي ( سر رات که داري مياي 2تا بربري بخر) 2- اطلاعات رساني( سر جلسه امتحان)" جيم درسته !" 3-پيغام هاي عاشقانه: "عزيزم ،قبل از خواب به ياد من مسواک بزن !" 4-جلوگيري از خشونت :"بدهکار محترم !اگه اين جا بودي خرخرتو مي جوييدم "! 5-فرستادن جوک :"يه روز يه يارو مي ره سربازي ،دور کلاش قرمزی
************ ********* ******
به يه غضنفر ميگن تو چرا ريش نداري ميگه اخه من به مامانم رفتم
************ ********* ******
يه معتاد 2 تا سيگار تو دهنش گرفته بود داشت ميكشيد ازش ميپرسن چرا 2 تا سيگار ميكشي ميگه يكي واسه خودم يكي هم از طرف دوستم كه زندونه بعد از يه مدتي ميبينن همون معتاد يه دونه سيگار ميكشه بهش ميگن حتمادوستت از زندان ازاد شده ميگه نه خودم ترك كردم
************ ********* ******
به غضنفر ميگن: نظرت درباره بند گردني موبايل چيه؟! ميگه :خوبه, فقط موقع شارژ گوشي يه 2 ساعتي ادم از كار و زندگي ميندازه
************ ********* ******
غضنفر ميره خواستگاري باباي عروس بهش ميگه اون گلی که زدي به يقت خارش اذيتت نميکنه غضنفر ميگه خارش که نه ولي گلدونش که تو لباسمه بیچارم کرده
************ ********* ******
حوا وقتی زن آدم شد5 تا شانس نسبت به بقیه زنهای الان داشت 1.مادر شوهر نداشت 2.خواهر شوهر نداشت 3.هوونداشت 4.جاری نداشت 5.شوهرش آدم بود
************ ********* ******
نتيجه جالبي به دست آمد از اين قرار سوال : نظر خودتون رو راجع به راه حل كمبود غذا در ساير كشورها صادقانه بيان كنيد؟ و كسي جوابي نداد... چون در آفريقا كسي نمي دانست غذا يعني چه؟ در آسيا كسي نمي دانست نظر يعني چه؟ در اروپاي شرقي كسي نمي دانست صادقانه يعني چه؟ در اروپاي غربي كسي نمي دانست كمبود يعني چه؟ در آمريكا كسي نمي دانست ساير كشورها يعني چه؟؟؟؟
************ ********* ******
کشتي درحال غرق شدن بود . ناخدا فرمان خروج از کشتي را صادر کرد . مردها براي خروج هجوم آورده بودند. ناخدا مانع خروج مردها شد و گفت: خجالت بکشيد حق تقدم با زنان است . زنان بسيار خوشحال شدند و ضمن تشکر از ناخدا به خاطر رعايت حق خانم ها يکي يکي از کشتي خارج شدند... پنج دقيقه بعد ناخدا گفت : آقايان بفرمائيد پياده شويد کوسه ها به اندازه کافي سير شدند
************ ********* ******
غضنفر از تاكسي پياده ميشه درو محكم مي بنده مي گه Pedar Sag خودتي. راننده مي گه من كه چيزي نگفتم. غضنفر مي گه بعدا كه مي گي
************ ********* ******
خرج كن ولي اصراف نكن. عاشق شو ولي ديوانگي نكن. اسوده باش ولي بيخيالي نكن . حرف بزن ولي وراجي نكن. دوستت دارم........... ولي پورو نشو
************ ********* ******
روش کوزه اي : همان روش قرن هاي قديم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه مي رفت پسر به کوزه مي خوره کوزه بشکست و بعد چنين گفته اند که : اگر با من نبودش هيچ ميلي ... چرا ظرف مرا بشکست ليلي نتيجه گيري : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشي شدن آبه . ?ـ روش عرفاني : چهل شبانه روز جلوي خونه رو آب و جارو ميکني و ده تا شمع روشن مي کني شکلات بين مردم تقسيم مي کني تا مرد آرزوهات بياد. نتيجه گيري : در صورت کمبود شمع مي تونين فانوس هم روشن کنين .

ترا قسم به حقیقت

 
 
ترا قسم به حقیقت ترا قسم به وفا
 
ترا قسم به محبت ترا قسم به صفا 
 
ترا به میکده ها و ترا به مستی می
 
ترا به زمزمه ی جویبارو ناله ی نی
 
ترا به چشم سیاهی که مستی اموزد
 
ترا به اتش اهی که خانمان سوزد
 
ترا قسم به دل و  آرزو به رسوائی
 
ترا به شعله ی عشق و ترا به شیدائی
 
ترا قسم به حریم مقدس مستی
 
ترا به شور جوانی ترا به این هستی
 
ترا به گردش چشمی که گفتگودارد
 
ترا به سینه ی تنگی که آرزو دارد
 
ترا به قصه ی لیلا و غصه ی مجنون
 
ترا به لاله ی صحرا نشسته اندر خون
 
ترا به مریم خاموش و سوسن غمگین
 
ترا به حسرت فر هاد ها و ناله ی شیرین
 
ترا به شمع شب افروز جمع سر مستان
 
ترا به قطره ی اشک چکیده در هجران
 
ترا قسم به غم عشق و اشنائیها  دل چو شیشه ی من مشکن ا ز جدائیها
 
 


قلب شکسته
آن طرف تر از خودم

نشسته ام
روی پله تنهایی
زل زده به تاریکی پنجره
چه کسی بیرون است؟
هیچ کس
نه کلاغی نه "بوف کور"ی
من از این پنجره های لعنتی دلگیرم
روی پله تنهایی در انتظارچه کسی خشکم زده؟Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
قصه از این قرار است...
 
من و تو...
 
در گرداب بی رحم زندگی...
 
به دنبال فرشته میگشتیم.
 
در حقیقت ....
 
ما هر کدام...
 
دیگری را...
 
کشتیم.
 
 
 

قلب
 

 

 

 

 

 

من از سياهي چشمانت
كه آن را انتهائي نيست
مي ترسم
هر چند معصومي
هر چند گفتم عاشقت هستم
هر چند تو هم گفتي دوستم داري
هر چند حرفهايت ذره اي بوي ريا نمي داد
هر چند و هر چند...
اما..اما باز هم مي توانم
مي توانم به سياهي چشمانت
به اين راه بي انتهاي تاريك كه مملو از ستاره هاي سرابي ست سفر كنم
چه تضميني ست مرا؟
به من بگو چه تضميني ست مراكه جان من
وعشقم سالم به آن نامعلوم برسد؟
آه شايد راه زني در اين راه تمام من كه تمام توست را از من بگيرد
يا جادوگري بد در كمين باشد
كه به سحرش به شك و ترديدم كشد
و يا ديو غرورت به سراغم آيد و آزارم دهد

من از سياهي چشمانت كه آن را انتهايي نيست مي ترسم
من بدان جا سفر مي كنم

چشمها هيچ گاه دروغ نمي گويند


دوران تنهایی ما

بچه كه بودم
از جريمه هاي نانوشته كه بگذريم,
سلماني و ساعت و سيب
سكه و سلام و سكوت
و سبزي صداي بهار
هفت سين سفره ي من بود
بچه كه بودم
دلم براي آن كلاغ پير مي سوخت
كه آخر هيچ قصه يي به خانه نمي رسيد
بچه كه بودم
تنها ترس ساده ام اين بود
كه سه شنبه شب آخر سال
باران بيايد
بچه كه بودم
آسمان آرزو آبي
و كوچه ي كوتاه مان
پر از عبور چتر و چلچراغ و چلچله بود


Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

گويند مردمان: غمه ديوانه خور

ديوانه ام شديم

کسي غم نخوردUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 


چه کنم ؟ دلم از سنگ که نیست


چه دلیست این دل من ؟
که ز یک لرزش اشک بر رخ رهگذری
یا ز نالیدن مادر به فراق پسری دل من می شکند
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نیست
گریه در خلوت دل ننگ که نیست
* * * * * * * * * * * * * *
چه دلیست این دل من ؟
که ز تردی چو یک ساقه ی تاک
به شتابی که تگرگ
بشکند ساقه و از هم بدرد پیکر برگ
یا به آسانی یک شاخه ی گل می شکند
چه دلیست این دل من ؟
* * * * * * * * * * * * * *
هر کجا اشک یتیمی رنجور
می چکد بر سر مژگان سیاه
هر کجا چشم زنی غمزده با یاد پسر مانده به راه
دل من می شکند
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نیست
گریه در خلوت دل ننگ که نیست
* * * * * * * * * * * * * *
چه دلیست این دل من ؟
در مزاری که زنی ناله کند
در عزای پسرش
یا یتیمی که کند گریه به سوگ پدرش
جانم آید به خروش
ور ببینم پر خونین کبئترها را
یا یکی بچه گنجشک که بشکسته پرش
دل من می شکند
* * * * * * * * * * * * * *
حالت دخترکی کوچک و تنها و فقیر
که به حسرت کند از شیشه ی اشک
به عروسک نگه گاه به گاه
وز دل تنگ کند ناله و آه
دل من می شکند
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نیست
گریه در خلوت دل ننگ که نیست
* * * * * * * * * * * * * *
ناله ی پیرزنی غمزده و دست تهی
که ندارد نفسی
ضجه ی مرغ اسیر
که کند ناله به کنج قفسی
هق هق مرد غریبی که بلا دیده بسی
حالت دختر زشتی که ز شرم
رو ندارد به کسی
دل من می شکند
* * * * * * * * * * * * * *
هر کجا در نگه تازه نهالانی خرد
از ستیز پدر و مادر خشم آلوده
می وزد بوی طلاق
وز پراکندگی عائله ای برخیزد
در سرا بانگ فراق
دل من می شکند
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نیست
گریه در خلوت دل ننگ که نیست
* * * * * * * * * * * * * *
آن زمانی که به دنبال شهید
مادر داغ به دل
سینه می کوبد و می نالد و می گرید زار
هچنان ابر بهار
یا زمانی که نشیند در اشک
به سر سنگ مزار
و به فریاد کند نام پسر را تکرار
دل من می شکند
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نیست
گریه در خلوت دل ننگ که نیست
* * * * * * * * * * * * * *
چه دلیست این دل من ؟
دلم از ناله ی مرغان چمن می شکند
ز خیال غم مردم دل من می شکند
دلم از داغ وطن می شکند
* * * * * * * * * * * * * *
چه کنم ؟
دلم از سنگ که نیست
گریه در خلوت دل ننگ که نیست
چه کنم ؟
دل من می شکند


کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم


اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم






کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را


از نگاهش مي توان خواند


اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد


و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم


سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست

 
دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد
بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!!
بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند
بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد

 


 


تنهایی دوباره
 نام دوست که هر چه داریم از اوست
حديث جاودانگی...
ای دوست
ترانه ای بخوان که شب ،
از اين که هست ،
عاشقانه تر شود !
بمان که ساعت از بلور لحظه ها ،
پر از تلألو ستاره ها شود .
شکست نور ثانيه ،
شکست اين دقيقه ها ،
به مخمل حضور تو،

در این سرای دوستی/
پيام خنده ميدهد
به ميمنت ،
به سادگی ،
شب از ترانه های شاد ،
پرز خوشه
ميشود !
و خوشه های اين خوشی ،
شراب ناب ميدهد !
می شباب ميشود !
زلال مهر جانفزا ،
به جلد خانه ترانه ها ميرود !
حديث جاودانگی ،
سرود خوانواده ميشود .
تو گرترانه سردهی ،
گروه ما
ترانه ها
همه ترانه خوان شوند
یک دل و یک صدا شوند
لبی به جام بر نهی ،
سکوت دلخراش ما
ز ياد ......... ميرود !
پرنده خيال ما ،
ز بام ........ میپرد !
به دور دستهای دور آشيانه ميکند !
ما را رها زبند اين همه عذاب ميکند !
.بهار زنده می شود/



عاشق تنها و خسته

 

 

 

در اتاقي که به اندازه يک تنهايي است ،

دل من که به اندازه يک عشق است ،

به بهانه هاي ساده خوشبختي خود مي نگرد .

من تمام ساده لوحي يك قلب را با خود به قصر قصه ها مي برم !

و تو مي آيي

بالاخره مي آيي ...

فقط كمي دير كرده اي ! همين !!!

 

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

شگفتا وقتي بود نمي ديدم
وقتي مي خواند نمي شنيدم
وقتي ديدم که نبود ...
وقتي شنيدم که نخواند ...
و من هنوز حيرانم
 

حيران همه شبهايي که گذشت و تو نبودي !!!Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons


الهام

عزیز ترینی برام

دنیا گذرگاهی است
میان آنچه که اندیشیده ایم
و آنچه کرده ایم
دریغ که اندیشه ها بیش از کرده هاست
همین لعن تاریخ است
بر انسانی که خواست اما نشد

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

مي نشينم
در كور سوي كوچه ي تنهايي
روزها به صبر
شب ها به انتظار
گذر زمان
گذر عمر
گفتند چون مي گذرد غمي نيست
گذشت
اما با غم
گفتند اين نيز بگذرد
گذشت
اما سخت
حال چه كنم
به چه شوقي
به چه اميدي
گذ
ر
عمر را تماشا كنم
در انتهاي كوچه ي تنهايي

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

Upgrade your email with 1000's of emoticon icons   Upgrade your email with 1000's of emoticon icons          Upgrade your email with 1000's of emoticon icons      Upgrade your email with 1000's of emoticon icons  


دوستت دارم
 
 
 
بی تو
بی تو به روی پلکم لم داده خون و شبنم
بی تو شکسته ام من ذهنم گسسته از هم
بی توچه برگريزی در باغ حمله ورشد
می ريخت استخوانم بر سنگ وخاک کم کم
بی تو اگر بميرم نام و نشان ندارم
بايد بگويم اينک زاين مرگ می هراسم

بی تو نوشتن من محدود يا نحيف است
بی تو است قصه ام گنگ بی تواست شعر مبهم
بي تو نمی شود گفت با هيچکس غمم را
بی توکجاست همدل بی تو کجاست همدم؟
حالا که نيستی تو ای کاش من بميرم
بی تو دراحتظارم در انتظار مرگم
 

 


من چه ساده ام و از صداقت سرشار ....
اما...
دنیا پر از ریا ودروغ و مرا نیز اینگونه می خواهد...
امروز بر سادگی خود گریستم ...و یا نه....خندیدم
وقتی دیدم چه راحت به اتهام ساده دلی ،
دل دیگری را رنجاندم...
آیا گناه از من بود که بی ریا بودم؟...یا نه....
یا گناه از نگاه دیگران است که مرا ریاکار می خواهند...
چگونه تاب آورم این نگاههای سنگین را...
می گریزم و خود را تنها می یابم.
در تنهایی غرق سکوت می شوم...
سکوتی سنگین که راه فریاد را بر من می بندد
و چه زجرآور است فریادی که در درون
سینه ام حبس شده است...
کاش میمردم
دیگر طاقت این زندگی را ندارم
کاش می شد امشب که می خوابم دیگر بیدار نمی شدم





سال نو مبارک
در این سال نو دل شما به لطافت گلهای بهاری و افق پیشرفتتان به سپیدی سپیده دمان

و ستارگان آسمان زندگیتان همچون شباهنگ درخشنده باد






سکوت تنها زبان دل آدمی است.گاهی که این سکوت بدلیل کم صبری می شکند،دست ساکت می شود ومسکوت آرزو می کند که ای کاش ساکت می ماند.که سکوت بسیاری از محتویات دل را مخفی می کند،وهمین شاید تنها حسن سکوت باشد


و ساکنان علم بزرگترین غمشان همان سکوتشان است




نزدیک شدن ظاهری خورشید به نقطه

اعتدال بهاری نوید بخش شروع بهاری دیگر است


تنها نیستم چون تو را دارم ( الهام )
 

 

چیزی نگو قسم نخور تموم حرفات یه دروغه
 
کسی نگفت خودم دیدم خونه ی قلب تو شلوغه
 
چیری نگو لیاقتت عشق مقدسم نبود
 
حس می کنم نبودی و بودنتم یه قصه بود
 
تو که مردی و این حرف آخره
 
بذار عشق تو از خاطرم بره
 
فکر می کردم قلبت مال منه
 
اما انگار صد شاخه می پره
 
اسمتو پاک کردم از تو دفترام
 
بی خودی قسم نخور دیگه سخته برام
 
تو را باور داشتم و می خواستمت
 
چرا آتیش کشیدی به همه باورام
 
کسی نگفت بهم من خودم دیدم
 
اما راستشو بخوای چیزی نفهمیدم
 
چرا وقتی تو رو از عشق خالی دیدم
 
به جای گریه به حالت می خندیدم
 
شایدم واسه اینه که بی ارزشی
 
واسه همه عروسک نمایشی
 

تو که می گذری از این همه

 


فقط به خاطر عشقم الهام
 

عزیز ترینی برام
این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند

 

از وقتي كه مردم
دلتنگي هايم چندين برابر شده است.
يادت هست؟
حتي آن روزها كه تمام ثانيه هايش را
با تو بودن خرج مي كردم
آرام و بي صدا مي گفتمت:
دلتنگم.
و اين دلتنگي لعنتي هيچگاه رهايم نكرد
تا لحظه ي مرگ.

 


مرا از تنهایی چه باک که بی آن تنها تر از تنهایی ام

 

خسته ام

خسته ام از این زنده بودن های بیهوده

خسته از اغوش سرد ٬از بی وفایی

من از این زندگی ها سخت بیزارم

خسته ام

خسته از دل بستن و عاشق نبودن

من مرگ را در اغوش میگیرم

من به خدا سلام میکنم...

 

                                       Upgrade your email with 1000's of emoticon icons


می بوسمت
 

                           

اشكهايم

  نگاه هايم

  حرفهايم

  و سكوتم

  نه

  هيچ يك اثري نداشت

  همه بي اثر بود

  مي رود

  بدون نگاهي

  و من فكر مي كنم

  و به ياد مي آورم

  روزي را كه گفت " من هستم،تو هم باش"

  نگاهي مي كنم

  من هستم

  اما او............

 

 

حرف آخر:خواستم برای نبودنت دلتنگی کنم که....خیالت آمد

 

Upgrade your email with 1000's of emoticon icons    

Upgrade your email with 1000's of emoticon icons 


به خاطر عشم
مگذار .....

مگذار كه عشق ، به عادت دوست داشتن تبديل شود !

مگذار كه حتي آب دادن گلهاي باغچه

به عادت آب دادن گلهاي باغچه تبديل شود !

عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن ديگري نيست .

پيوسته نو كردن خواستني ست كه خود ، پيوسته ، خواهان نو شدن

است و دگرگون شدن .

تازگي ذات عشق است و طراوت ، بافت عشق .

چگونه مي شود تازگي و طراوت را از عشق گرفت ، و

عشق همچنان عشق بماند ؟؟؟

 

 
 
 
 
 
 
عشق یعنی...!
 
عشق یعنی ,سوز نی , آه شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی شاعری دل سوخته
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی یک تیمم,یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
**************
عشق یعنی...!
عشق یعنی چون محمد پا به راه
عشق یعنی همچویوسف قعر چاه
عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی همچو من دریا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یعنی یک تبلور یک سرود
عشق یعنی یک سلام و یک درود
 
 
 
 
 
 
 
 قدر می خندم ...Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

زندگی را نفسی

ارزش غم خوردن نيست

و دلم بس تنگ است

بی خيالی

سپر هر درد است

باز هم می خندم

آن قدر می خندم

که غم از روی رود .

 

 

        کسي درد خنديدنم را نفهميد Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

و از ريشه پوسيدنم را نفهميد

همان اول راه  او از من جدا شد

که به بيراهه پيچيدنم را نفهميد

زمين و زمان پشت سر ميزد اما 

کسي بر زمين خوردنم را نفهميد

چنان نرم و آهسته در خود شکستم

که حتي ترک خوردنم را هم نفهميد

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 16:44 |
 
+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 16:31 |
+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 و ساعت 16:42 |

مرگگگگگگ....

من که میدانم شبی   عمرم به پایان می رسد

نوبت خاموشی من   سهل و آسان می رسد

من که میدانم که تا         سرگرم بزم . مستی ام

مرگ ویرانگر چه بی رحم    و شتابان میرسد

 

پس چرا عاشق نباشم   پس چرا عاشق نباشم

من که میدانم به دنیا  اعتباری نیست نیست

بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست

من که می دانم اجل نا خوانده و بیدادگر

سرزده می آید و  راه فراری نیست نیست

پس چرا عاشق نباشم

 

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 11:38 |
+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 20:31 |
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...


چون دنيا يه روز تموم ميشه...

 

نميخوام بگم که مثل گلی...

چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
 
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...

چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
 
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...

چون اب که هميشه پاک نميمونه...
 
نميخوام بگم که دوستت دارم.

چون منکه اصلا دوستت ندارم...

بلکه من عاشقتم...
+ نوشته شده توسط محمد در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 13:47 |

همه شب همسفر این دل دیوونه منم

آخرین مشتری شبهای میخونه منم

شب رو شیشه سکوت مینوسم مست مست

عاشقی یعنی جنون عاشقی یعنی شکست

میدونی مثل جون پیشم عزیزی

 ولی چون سایه از من میگریزی

کدام راه خطا رفتم که امروز

گنه نا کرده با من می ستیزی

نمیرنجم اگر ای نازنینم

به جرم عاشقی خونم بریزی